مساله اصلی ام خانواده است نه زنان

به گزارش وبلاگ فانتوپ، سرکار علیه چند روایت مادر- دختری درباره هویت اجتماعی زن است؛ ریحانه کشتکاران، راوی دختر کتاب سرکار علیه است.

مساله اصلی ام خانواده است نه زنان

به گزارش گروه رسانه های وبلاگ فانتوپ، کتاب را به توصیه دوستان خواندم، تعریف خاصی نشنیده بودم، فقط نوع جلد و اسم کتاب باعث شد برای خواندن، انتخابش کنم؛ کتاب سرکار علیه نوشته زهره عیسی خانی و ریحانه کشتکاران است؛ کتاب می خواهد از یک سردرگمی در بین زنان امروز بگوید، روایت های مختلف کنار هم قرار گرفته اند، از چند زن که کارهای مختلفی دارند و نویسنده ها با روایت این داستان ها می خواهند حرف اصلی شان را که همان سردرگمی زنان است، بزنند چون موضوع کتاب مهم بود، برای همین تصمیم گرفتیم با نویسندگان کتاب گفت وگو کنیم. خودشان تعریفی برای کتاب دارند و می گویند: دنیای یک مادر و دختر می تواند به اندازه دو سیاره متفاوت باشد. شاید به خاطر تفاوت نسل ها، شاید کم تجربگی دختر و باتجربه بودن مادر و شاید هم به خاطر شرایط تربیتی متفاوت. مادر و دختری که حالا دیده ها و شنیده ها و تجربه هایشان را وسط این سفره کاغذی گذاشته اند هم ممکن است به هر دلیلی شبیه به یکدیگر نباشند، اما هرکدام با عینک خودشان موضوعی واحد را روایت نموده اند تا شاید راهگشایی گردد برای گفت وگوی مادران و دختران و کمتر شدن روزبه روز فاصله های میان دو نسل. سرکار علیه چند روایت مادر- دختری درباره هویت اجتماعی زن است. ریحانه کشتکاران، راوی دختر کتاب سرکار علیه است؛ سراغش رفتیم تا برایمان از نوشتن این کتاب بگوید. گفت وگوی چالشی امروزمان به خاطر موضوع مهمی است که کتاب دارد. او متولد سال 76 است و کارشناسی روزنامه نگاری را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفته و در حال حاضر دانشجوی ارشد فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم است.

چه چیزی باعث شد شما سراغ این سوژه برای نوشتن کتاب بروید؟

این کتاب مجموعه ای از سال ها تحقیق و گفت وگوهایی بود که من و مادرم همواره با هم داشتیم، یعنی نوشتن کتاب اتفاقی نبود که یک باره رقم بخورد. چون همواره با هم درگیر این مباحث بودیم و درباره آن صحبت می کردیم، مادرم سال ها در این زمینه فعالیت می کرد و دغدغه ذهنی همیشگی ما بود و با آن درگیر بودیم. نکته دیگر اینکه کتابی که کاملا کاربردی در این زمینه باشد در بازار ندیدیم و احساس کردیم که جامعه نیاز دارد چنین کتابی بنویسیم.

سوالی که برای هرکس بعد از خواندن کتاب، پیش می آید این است که خودتان الان مشغول به کار هستید؟

بله.

در کتاب، مخاطب شاید کمی گیج می گردد که شما بالاخره به عنوان کسی که متولد دهه 70 است با سرکار رفتن خانم ها موافق هستید یا نه؟ در واقعیت زندگی شما چطور است؟

در واقعیت هم همین طور است. کاری که الان دارم، دقیقا همان کاری است که خیلی از شرایطش را در کتاب برای کار کردن خانم ها آورده بودم. اینکه مثلا کار ساعت مند نباشد. کاری که من انجام می دهم این طور نیست. در فضای استارتاپی کار می کنم که ورود و خروجم دست خودم است و به میزان کاری که می خواهم انجام دهم، بستگی دارد. در کتاب هم اشاره کردم محیط کار برای من مهم است، هر چقدر هم شرایط خوبی داشته باشد، اما من به چشم بخشنامه به کار نگاه نمی کنم که تمام مدت و تا آخر عمر درگیر آن باشم. کار برای من تعبیرش این است که در زندگی فرصتی دارم و در این فرصت می توانم کاری انجام دهم و این مدل کار به زندگی ام لطمه ای نمی زند. برای همین سراغ کار رفتم، اما می دانم قطعا تا چند سال آینده که شرایط زندگی ام تغییر می کند و موقعیت جدیدی برایم پیش می آید باید ساعت کاری را کم کنم یا کار حضوری را کنار بگذارم.

در این کتاب روایت هایی را می خوانیم که از دو نسل متفاوت هستند. طبیعتا شما برای نسل جدید هستید و مادرتان برای نسل گذشته؛ سوال من این است چطور شما می گویید خانم ها نباید کار نمایند؟

من گفتم خانم ها نباید کار نمایند؟

مستقیم گفته نمی گردد، اما در بعضی روایت ها این را می بینیم که نویسنده در لفافه این را می گوید و باید یک نکته دیگر را هم درنظر بگیریم، می دانیم الان در شرایطی زندگی می کنیم که مردم از لحاظ معیشت دچار مشکل هستند و یک نفر نمی تواند خرج زندگی را به تنهایی متقبل گردد و کارکردن خانم ها برای اقتصاد خانواده مهم است. با توجه به این شرایطی که الان وجود دارد، به نظر شما چرا نباید خانم ها کار نمایند و کار ثابتی داشته باشند تا من به یک سری روایت ها برسم که در کتاب وجود دارد؟

درباره اینکه گفتید الان شرایط ویژه است و با توجه به شرایط اقتصادی اینچنین است، در کتاب یک نمونه داشتیم. در روایت شبی که نترسیدم همین مساله را مطرح کردم که این شرایط باعث می گردد خانم ها کار نمایند. نکته مهم این است که ما در کتاب نسخه نمی پیچیم که زنان باید کار نمایند یا نباید کار نمایند. مساله این است که با توجه به وظیفه ای که از نظر اقتصادی و اجتماعی هر فردی در جامعه دارد، یک سری چالش ها وجود دارد که باید مورد توجه قرار بگیرند؛ یعنی یک خانم وقتی می خواهد وارد فضای کار و فعالیت اجتماعی گردد چشم خود را روی این نبندد که یک خانم است و اقتضائات خانم بودن خود را دارد، بلکه خود را با تمام ابعاد وجودی اش ببیند.

اتفاقا سوال من همین جاست، همین چیزی که شما می گویید در روایت ها ندیدم و متوجه آن نشدم، اینکه زنی کار کند و خانم بودنش را فراموش نکند.

این مساله ای که عنوان کردم، مجموع همه روایت هاست، یعنی تمام روایت ها به گونه ای می گفتند اگر می خواهید فعالیتی داشته باشید باید به چه صورت باشد یا مثلا در روایت ملکه الیزابت دقیقا به همین مساله اشاره شده بود. اینکه زن اگر از جذابیت جنسی خود استفاده کند، ممکن است در کار چه مشکلاتی ایجاد کند. یک نکته دیگر هم خانمی بود که بین قم و تهران رفت و آمد می کرد و اقتضای مادر بودن خود را رعایت نمی کرد و تمام اینها به ابعاد مختلفی برمی گشت که ما در کتاب برای روایت ها انتخاب کردیم.

یکی از مشکلاتی که با این کتاب داشتم در روایت خانمی بود که بین قم و تهران در حال رفت و آمد بود، شما در کتاب از شرایط آن خانم صحبت نمی کنید و فقط به یک روایت سطحی بسنده نموده اید، به نظر من اگر با آن خانم صحبت می شد و مخاطب، روایت آن خانم را هم می شنید خیلی بهتر بود، شاید شرایط زندگی یک سری آدم هایی که در اطراف مان هستند، دقیقا مثل همان خانم باشد. این اجبار ممکن است در زندگی خیلی ها وجود داشته باشد که برای گذران زندگی یا حتی تحصیل، چنین اتفاقی برایشان بیفتد. یکی هم مثل شما می گردد و می گوید اگر پیشنهاد کاری به او بدهند که مجبور باشد یک ساعتی را برای کار انتخاب کند و راه دوری را برود و برگردد این کار را انجام نمی دهد. شرایط آدم ها با هم متفاوت است. یک نفر ممکن است انتخابش چنین انتخابی باشد و با خواندن این روایت درکتاب ناراحت گردد، مخصوصا وقتی با این تعبیر نوشته می گردد که از شوهرش نیز بزرگ تر نشان می دهد و دلیلش هم همین رفت و آمدها و کار کردن است. این برداشت من از این روایت است، ممکن است افراد دیگری بخوانند و چنین واکنشی نداشته باشند، اما به نظر من ممکن است این نوع روایت مخاطب را دلزده کند.

چند نکته در اینجا وجود دارد؛ یک اینکه در کتاب به اجبار اشاره کردیم، اینکه بعضی افراد با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن است مجبور به کاری باشند که تمام اقتضائات زن بودن را رعایت ننموده باشند، ولی باز هم چند مساله را نباید فراموش کرد. اینکه آیا آن فرد الزاما تمام راه ها را برای اینکه اجبار را بپذیرد، آنالیز نموده است یا خیر؟ مساله این است که وقتی این کتاب را بخوانیم، می بینیم یک سری راه هایی وجود دارد که باید به آن توجه کنیم که تا الان حتی به آن فکر هم ننموده ایم. این راه، هم برای این است که شاید بگردد این اجبار را در زندگی نپذیرفت. یعنی انگار نوعی اولویت بندی های ذهنی را برای آدم مرور می کند که بگوید شما به یاد بیاورید اول قرار بود این طور گردد، آن طور گردد و اولویت این باشد، اما الان اتفاق دیگری افتاده است. می خواهیم بگوییم در این اجبارهایی که در زندگی وجود دارد فقط یک راه نیست، بلکه راه های مختلفی داریم.

منظور من این است ممکن است هر آدمی اجبارهایی در زندگی خود داشته و مجبور باشد به خاطر تحصیل یا کار، راهی را تا تهران طی کند و برگردد، طبیعتا ممکن است برای این فرد راه های دیگر هم باشد ولی آن موقع، این راه برای او وجود داشته و انتخاب این راه برای او بهترین و درست ترین بوده است. ممکن است بعدا اصلاح کند و ممکن است اصلاح نکند، اما مشکل من با آن جمله ای است که در کتاب وجود دارد، از شوهر خود بزرگ تر نشان می داد! این روایت زنانه نیست. یا حتی اگر زنانه باشد، نوع بدی از روایت است. یک جوری عامیانه است. این مسائل را ما بیشتر در روایت های عامیانه می شنویم که فلانی چقدر از شوهر خود بزرگ تر است، حرفم این است و وقتی در قالب کتاب می آید، نباید روایت اینچنین باشد که حتی به یک نفر بربخورد.

هدف ما نسخه پیچیدن نبود. درست است که یک سری اجبار وجود دارد، ولی همین که این فرد با خواندن این روایت یا این جمله، ضربه ای به آن وارد و باعث گردد به فکر فرو برود که چرا این رخ داده و آیا جایگزینی برای آن وجود داشته یا خیر، به هدفی که می خواستیم رسیدیم.

ممکن است طرف راه دیگری نداشته باشد و برای انتخاب چنین راستای مجبور است. مثل همان زنی که در تالار عروسی کار می کند و طبیعتا از بچه خود مدت زمانی طولانی دور است، اما به خاطر اینکه معیشت زندگی خود را تامین کند، مجبور است چنین کاری انجام دهد.

این اجبار را در کتاب و روایت ها رد نکردیم. به هر حال یک سری چیزها در زندگی و در اجتماع ناخوشایند است و هیچ گریزی از آن وجود ندارد، همان طور که در روایت های شبی که ترسیدم و روسری نخ کش گفتیم در این دو روایت خانم هایی بودند که به خاطر شرایط زندگی خود مجبور بودند در شرایطی باشند که چندان مطابق اقتضائات زنانه نبوده، اما قضاوتی هم اینجا صورت نگرفته است.

همه روایت هایی که در کتاب نوشته شده ، واقعی است و در زندگی شما و مادرتان رخ داده و با این آدم ها روبرو شدید یا اینکه در ذهن تان بوده و با توجه به چیزهایی که شنیدید، روایت ها را نقل کردید؟

تقریبا ترکیبی بوده یعنی در همه روایت ها یک بخش هایی قطعا از واقعیت بوده است. همه چیز را از روی واقعیت ننوشتیم ولی به هر حال تغییراتی در واقعیات و تجربیاتی که دیده بودیم، ایجاد کردیم و نوشتیم. پردازش هایی بوده که چنین داستان هایی نوشته شده است.

به نظر شما، به عنوان یک دختر دهه هفتادی که به دهه 80 نزدیک تر است، زن در دنیای امروز باید کار کند یا باید در خانه بنشیند؟

بستگی به موقعیت زن دارد.

از چه نظر؟ موقعیت زندگی مشترک یا موقعیت تحصیلی یا کاری و... ؟

هم به موقعیت زندگی و هم تحصیلی بستگی دارد و مهم تر از همه بستگی به توانایی آن شخص دارد. آیا توانایی این را دارد چند چیز را با هم مدیریت کند و از هیچ یک از اولویت های دیگر بازنماند یا خیر؟

در کتاب نوشته بودید که اگر کاری به شما پیشنهاد گردد و موقعیت اقتصادی خوبی داشته باشد، اما با شرایط زندگی شما متناسب نباشد، آن کار را قبول نمی کنید. در واقعیت هم این اتفاق می افتد؟

اگر با شرایط زندگی من متناسب باشد و توانایی را در خود ببینم که می توانم هم به خانواده ام و هم به خودم و هم به کارم برسم، قبول می کنم.

کتاب دیگری برای نوشتن دارید؟

یک کتاب در دست نگارش داریم.

باز هم روایت های مادر و دختری است؟

برای روایت های مادر و دختری یک کتاب را مدنظر داریم و در حال نوشتن طرح هستیم. ان شاءالله بتوانیم این کار را انجام دهیم، ولی کتاب دیگری هم در دست نگارش دارم.

چه چیزی برای شما مهم بود که بخواهید درباره هویت زنان یا سرکار رفتن آنها یا خیلی چیزهای دیگری که در این کتاب آمده است، بنویسید؟

سردرگمی ای که داشتم و در خانم های اطراف خود نیز این سردرگمی را می دیدم. چون به هر حال در این سال هایی که زندگی کردم خانم های زیادی دیدم که این سردرگمی را داشتند بین اینکه چه کسی هستند. جزء آن کسانی هستند که کار می نمایند و فعالیت و اثربخشی اجتماعی دارند یا جزء آن کسانی هستند که فقط در خانه نشسته اند و همسرداری و بچه داری می نمایند. افراد زیادی در این میان هستند که سردرگم بودند و قدری به این سمت و قدری به آن سمت کشیده می شدند. اصلا نمی دانستند به کدام وظیفه شان باید بیشتر رسیدگی نمایند. احساس کردم آدم ها گم شده اند بین اینکه خودشان چه بودند تا اینکه بدانند وظیفه آنها چیست.

این که بیان می کنید طبیعتا فقط شامل زنان نمی گردد. می تواند برای مردها هم باشد، چون با این اتفاقاتی که هر روز شاهد آن هستیم شاید مردها بیشتر از زنان سردرگم باشند.

قطعا همه چیزهایی که گفتیم درباره مردها هم می توان بیان نمود. قطعا آقایان هم درگیر این مسائل می شوند ولی موضوع ما زنانه بود و به هر حال زن یک طرف قضیه است، چه مرد نقش فعالی در خانواده داشته باشد، چه نداشته باشد. زن بخش مهمی از زندگی است. شاید بهتر است بگویم بیشتر از اینکه مساله ما در کتاب زنانه باشد، مساله خانواده است!

با این موافق هستم.

اگر موضوع اصلی را خانواده درنظر بگیرید، فرقی نمی کند تعامل این زن با زن دیگر باشد یا با مردی دیگر.

چون خانواده درگیر این است.

دقیقاً، به هر حال برای پرداختن به یک موضوع ابعاد مختلفی وجود دارد، یعنی از زاویه های مختلفی می توان به موضوع نگاه کرد. قطعا همین مساله رابطه زن و خانواده را هم می توان از دیدگاه یک مرد و از زاویه کاملا مردانه هم نوشت.

مادر شما شاغل بودند؟

در بعضی از سال های زندگی مادرم شاغل بود و در بعضی سال ها نه. با توجه به شرایط خود و زندگی اش انتخاب می کرد.

آن موقعی که مادر شما شاغل بودند و شما کوچک بودید، فکر کردید به اینکه کاش مادرم سر کار نرود؟

آن دورانی که مادرم سرکار می رفت و من کوچک بودم اتفاقا برای من خیلی خوب بود. یعنی مدیرعامل موسسه ای بود که من خودم با آن موسسه درگیر بودم و خیلی از این حرف هایی که بیان می کنم و این دغدغه هایی که الان دارم به خاطر این است که مادرم در کودکی من، یک سری فعالیت هایی داشت که باعث شده این دغدغه ها از بچگی درون من به وجود بیاید و ذره ذره با آن بزرگ شوم.

یعنی کار کردن مادرتان در زندگی شما تاثیر نگذاشته است؟

تاثیر گذاری مثبت داشته است.

از بعدی می گویم که در کتاب روایت شده است.

من آن موقع ها هم کنار مادرم بودم. فکر کنم 5-4 ساله بودم که مادرم موسسه را راه انداخت و تا 14-13 سالگی من، در آن موسسه کار می کرد البته به صورت تمام وقت نبود.

شما با وجود اینکه می گویید روایت های مادر و دختری از منظر یک دختر دهه هفتادی و مادری که با دید خود به قضیه نگاه می کند، بیان می گردد اما هر دو یک هدف واحد دارید که من اسم این را بنیان خانواده می گذارم و درنهایت گفته می گردد که زن اگر سر کار نرود بهتر است.

درست نیست؛ واقعا اینچنین نبود چون در روایت برو کار میکن اتفاقا مستقیم اشاره شد. در روایت سرکار علیه هم گفتیم جامعه به حضور اجتماعی زن نیاز دارد. یعنی زن باید وظیفه اجتماعی خود را در صورتی که توانایی اش را دارد، انجام دهد تا جامعه بتواند به تعادل برسد. درنهایت هم در روایت آخر، محبوبه خانم که راوی قصه اش شدیم، زنی بود که خود فعال اجتماعی است. یعنی نمی توان گفت مخالف کار کردن زن هستیم، اما مرزی در این میان وجود دارد که شما فعالیت اجتماعی را کاملا به عنوان کار کردن درنظر بگیرید یا به عنوان فعالیت اجتماعی. این دو با هم متفاوت هستند. فعالیت اجتماعی که ما از آن حرف زدیم لزوما اینکه زن کارمند باشد و سر کار برود و به وسیله آن کار، درآمد داشته باشد، نیست. در خیلی از موارد چنین چیزی را پوشش می دهد اما لزوما آن نیست. یعنی بیشتر این است که نقش اجتماعی ایفا نماید و کنش اجتماعی داشته باشد نه اینکه لزوما اشتغالی داشته باشد.

شاید خیلی ها این را بیان ننمایند و بگویند هم سر کار می روم و هم فعالیت اجتماعی خود را دارم، از این منظر بیان می کنم که نوع روایت ها طوری است که می گوییم باز می خواهید زن را محدود کنید و بگویید خانه نشین باشد. برای مخاطبی که کتاب را می خواند و با آن مخالف باشد، چه حرفی دارید؟

ما این حرف ها را گفتیم که شاید بیشتر به خودمان فکر کنیم. واقعا مساله این بود. من نه قصد داشتم بگویم زن باید در خانه بنشیند و کار نکند و نه قصد داشتم بگویم زن باید حتما کار کند. فقط این مسائل را بیان نمودیم که بیشتر به خودمان فکر کنیم.

زهره عیسی خانی: هدفم این بود، بیشتر به خودمان فکر کنیم!

شاید روایت های من از روزی در ذهنم شکل گرفت که مادران خانه داری را اطرافم دیدم تمام وقت در خانه، اما نه به خانه توجه دارند و نه به خانواده. دیدن این مادران خسته، این باور را در من شکل داد که فعالیت های اجتماعی زنان می تواند انگیزه هایی برای یک زندگی با نشاط باشد و افسردگی بعضی زنان خانه دار به دلیل ضعف هویت اجتماعی آنان است. اما با دیدن چمدانی از لباس نوزاد در خوابگاه دانشگاه به سوالات و تردیدهایی رسیدم که نتیجه اش سرکار علیه بود.در یکی از شب های دوران کارشناسی ارشد که اتاق های خوابگاه را چرخ می زدم تا جزوه ها را تکمیل کنم، ناخواسته این چمدان و صاحبش را دیدم و نا خواسته درددل هایش را شنیدم. دانشجوی دختری که نمی دانم در چه رشته ای ارشد می خواند، چمدان را از زیر تخت بیرون کشیده بود تا یک لباس سرهمی صورتی نوزاد را در آن چمدان جا دهد. در حین باز کردن در چمدان آهی کشید و قدیمی ترها را با ذوق بیرون آورد و نشان مان داد. انواع رنگارنگی از بلوز، شلوار، جوراب، سرهمی، کفش دخترانه و پسرانه در چمدان چیده بود. برایش آرزو کردم که هرچه زودتر نوزادی با آن لباس ها در آغوشش باشد که در جوابم گفت: دعا کن اول بابای بچه پیدا گردد، آرزو دارم ازدواج کنم و بچه دار شوم، اما از 18 سالگی یا شاغل بودم یا درس می خواندم و حالا که سی و چند سال دارم با حسرت نداشتن فرزند حال و حوصله خاتمه نامه نوشتن ندارم.

بعد از آن ملاقات توجه من به این دست مسائل بیشتر شد و در فضای گفت وگوهای خانوادگی مان سوالاتی شکل گرفت. من و دخترانم به این نتیجه رسیدیم که زنان باید راستای در زندگی انتخاب نمایند که در 40 سالگی یک خانه دار یا شاغل بی انگیزه نباشند. سوالاتی برایمان مطرح شد که آیا زنان و دختران ما در باره علایق خود فکر می نمایند؟ آیا دختران در انتخاب میان ازدواج، اشتغال و تحصیل، خودشان تصمیم گیرنده هستند یا جبر اجتماعی و پسند دیگران آنها به این سمت کشانده است؟ آیا پیچ و خم هایی که در راستا زندگی یک زن خانه دار یا شاغل وجود دارد را می شناسند؟ و از همه مهم تر آیا صرف خانه دار بودن یا اجتماعی و شاغل بودن برای زنان ارزش است؟

طبیعی است که در گفت وگوها، پاسخ های من مادر و دخترانم متفاوت بود و به دلیل همین تفاوت ها، تصمیم گرفتیم کتابی بنویسیم که نمایی از تجربه های یک مادر و نگاه نوِ دختر باشد تا مادران و دختران را درگیر بحث کند. در این کتاب بخشی از مسائلی را که زنان در کسب هویت اجتماعی با آن درگیر هستند، بیان شده و از آن جا که در قالب روایت های کوتاه داستانی است برای خواننده خسته نماینده نیست.روایت ها از نگاه مادر و دختر تحت عنوان از مادر و یا از دختر نوشته شده تا علاوه بر طرح موضوعات زنان و دختران، اهمیت گفت وگو میان فرزندان و خانواده ها را پررنگ کند.ما در این کتاب کوشش کردیم بعضی چالش ها در هویت اجتماعی زنان را ملموس بیان کنیم و به دنبال راه چاره نبودیم که به یقین ارائه راه چاره نیازمند پژوهش است و کارشناسان متعدد. هدف اصلی کتاب سرکار علیه این بوده که شاید کمی بیشتر به خودمان فکر کنیم.

منبع:فرهیختگان

منبع: خبرگزاری تسنیم

به "مساله اصلی ام خانواده است نه زنان" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مساله اصلی ام خانواده است نه زنان"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید